ღ.•*دختر گلم آنیتاღ.•*

ثمره عشق مامان و بابا

عشق جاودانه من

آنیتا در پارک آب و آتش

سلام دوستان چند روز پیش به پارک رفته بودیم.خیلی خوش گذشت. عسل منم کلی بازی کرد . از ذوقش که با دختر خاله و پسرخالش  آیداو محمد رضا(به قول خودش "صدا") بازی میکرد تو پوست خودش نمیگنجید. ولی متاسفانه اصلا نمیذاشت ازش عکس بندازم. یک عکس با هزار ترفند ازش انداختم که براتون در زیر گذاشتم. کفشاشم درآورده  تو راه برگشت کلی هم طفلکی گریه کرد چون نمی خواست از دوستاش جداشه چند روز پیش مربی مهدش(خاله مرجان) موهاشو بسته بود  که کلی منو این مسئله سوپرایز کرد چون آنیتا نمیذاره کسی موهاشو ببنده!! من هم از این موضوع کلی ذوق کردم و عکسش رو انداختم.   ...
13 تير 1394

صدای آنیتا2

سلام دوستان  چند روز پیش صدای آنیتا رو ضبط کردم . براتون در زیر صداشو گذاشتم لطفا برای شنیدن صدای کوچولوی من بر روی "صدای آنیتا " در زیر کلیک کنید. صدای آنیتا ...
11 خرداد 1394

آنیتا دو سال و نصفه!!

سلام دوستان متاسفانه به دلیل مشغله زیاد نمیتونم زیاد تو وبلاگ آنیتا بیام و پست بزارم. در زیر چند تا عکس از این چند ماهه اخیر گذاشتم سفره هفت سین 94 در منزل عموی آنیتا( چیدمان سفره کار فاطمه جان دختر عموی آنیتاست. سلیقه رو دارید!!  ا ین آقا پسر جذاب هم امیر محمد پسرعموی آنیتاست. هفته دوم عید بعد از برگشتن از نسرون من پستونک رو با هزار زحمت و ترفند از آنیتا گرفتم یکی از این ترفند ها رو در عکس زیر مستند کردم. در زیر هم چند تا عکس از این دو سه ماه اخیر از آنیتا گذاشتم. ...
11 خرداد 1394

سفر به سرزمین وحی

سلام دوستان چند روزی است که از سفر حج برگشته ام. یک سفر روحانی که خداوند به هر مسلمانی ان شالله قسمت کند. در مدت 10 روزی که در عربستان بودیم آنیتا رو به مادرم سپردم!!  قسمت غمناک  سفر من دوری از آنیتا بود و مابقی همه زیبایی و لذت بود. خوشبختانه آنیتا در این مدتی که من در کنارش نبودم زیاد دلتنگی من رو نکرده بود به غیر از یکی دوباری که اسم من و باباش رو آورده بود و با کلام کودکانه خود گفته بود"بابا رفت. مامان رفت" دیگه چیزی نگفته بود. ولی هنگام بازگشت وقتی آنیتا همراه خواهرم مهتاب به نسرون آمد تمام خنده های من رو که امید داشتم با دیدن آنیتا به چهره ام مییاد از بین برد. انچنان از من و باباش بغض و کینه داشت که...
25 بهمن 1393

آبله مرغان آنیتا

  سلام دوستان آنیتا حدود دو هفته پیش آبله مرغون گرفت. رفتن آنیتا به مهد باعث میشه  خیلی زود مریض بشه . البته خیلی بهتر شد که در این سن آبله مرغون گرفت(سبک تر هستش).الان خدای شکر دیگه خوب شدش. ولی اوایلش دو نهاش میخارید. طفلکی زجر زیاد کشید.هر روز حمومش میکردم و هیدروکسین هم بهش میدادم. لوسیون کالامین هم به دونه هاش میزدم. اینم یک عکس از اون دوران:(موهاش هنوز خیسه!! تازه از حموم آوردمش)     تولد آنیتا تازه یک تولد کوچیک هم براش گرفتیم ولی چون داخل محرم بود مفصلش نکردیم.   راستی اینم یک عکس از آنیتا در محرم 93 در نسرون ( اون کوچولوی گوشه عکس دختر عمش (ریحانه) هستش) ...
21 آذر 1393

نسران خوش گذشت 9

سلام دوستان ما هفته پیش بعد از حدود چهار ماه به نسرون رفتیم. خیلی خوش گذشت. جای شما خالی!! همه خانواده رو دیدیم. به آنیتا نیز خیلی خوش گذشت.تو حیاط خیلی بازی میکرد . حیوونکی اینجا یک حیاط به این بزرگی نداره که بازی کنه  ولی کمی هم صورتش تو آفتاب سوخت . و یک بار هم از پله افتاد و لبش کمی خون اومد  عکسش رو که لبش زخمی شده رو براتون میذارم (خیلی نارحت شدم.) جای زخمش رو تو عکس  دایره کشیدم. ولی خدای شکر فرداش خوب شد.   ...
3 مهر 1393

آنیتا در شمال

سلام دوستان اواخر مرداد یک مسافرت با مامانمینا و خواهرم مهتاب  به شمال داشتیم. هوا خیلی گرم بود ولی در کل خوش گذشت. آنیتا برخلاف تصور من از آب میترسید و اصلا تو دریا نیومد. چند تا عکس از آنیتا در  این مسافرت تو این پست میذارم( این عکس ها برای سد رجایی شهر در نزدیکی ساری است)     اینم عکس مامانم با آنیتا در قطار در راه بازگشت به تهرون   ...
3 مهر 1393